هدیه ی خدا...یلداهدیه ی خدا...یلدا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره
هدیه ی خدا...یاسینهدیه ی خدا...یاسین، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

یلـــ♥ـــدا و یاسیـــ♥ـــن... موهبتهای الهـــ♥ـــی

عکسهای آتلیه یلدا خانوم دو سال و هفت ماهگی

قربون دختر خوشششششششششگلمممم برم الهی پرنسس من رفتیم آتلیه و چند تا عکس خوشگل گرفتی اما فایلش رو بهمون ندادن برای همین اینجا زیاد کیفیت نداره     ...
10 شهريور 1394

جشن پایانی مهد قرآن

گل مامان دیروز آخرین جلسه ی کلاستون بود و براتون جشن گرفتن  خیلی خوشحال بودی و میخواستی زودتر بری مهد  حمامت کردم و موهای خوشگلت رو سشوار زدم و لباست رو انتخاب کردی و رفتیم تو راه یکی دوبار موندیم که شما میگفتی چرا موندیم آخه کلاسم دیر میشه لطفا عجله کنید وواااااوووو  لفظ قلم صحبت کردنت منو کششششت شیرین زبونمممم رسیدیم و دوستات هم اومده بودن نذاشتن ما بمونیم فقط تونستم چندتا عکس هول هولکی بگیرم  نمیدونم چطور بهتون گذشت اما از سرحال بودنت معلوم بود خوش گذشته انشاءالله که همیشه لبت خندون و دلت شاد باشه دختر گلمممم داداشی هم از عصر مدام درحال شیطنت کردنه و تا حالا نذاشته من بخوابم خیلی کسر خواب ...
6 شهريور 1394

روز دختر و یلدا خانوم

قشنگ ماماااان دختر نازززززممممم روزت مباررک عشقم شب تولدت حضرت معصومه برات یه کیک خریدیم و یه جشن سه نفرو نصفی گرفتیم کلی بهمون خوش گذشت فردا صبحش هم با بچه های مهد رفتیم اردو  صبح تا صدات زدم گفتم خانوم گل زود باش باید آماده بشیم بریم اردو فورا از جا کنده شدی و سریع آماده شدی سوار اتوبوس که شدیم خیلی خوشحال بودی اما سراغ بابایی میگشتی و میگفتی بابا چرا رفت و با ما سوار نشد  همونجا یه دوست جدید پیدا کردی و تمام مدت با هم بازی میکردین  خداییش فکر میکردم خیلی برام سخت باشه چون اون روز حالم خوب نبود و درد شکم داشتم اما اینطور نبود و اونجا بود متوجه شدم چقدر بزرگ شدی و خودت میتونی مواظب خودت باشی قربونت...
5 شهريور 1394
1